یک لحظه و تمام
و گاه در ته ذهن چیزی هست که با حضور ناگهانی بویی، صدایی از جایی، یا سوزش دردی در میان دندهها شروع میشود، و بعد دیگر میبینی نه اینجا که جایی دیگر هستی
یک لحظه فقط، همانقدر که حبابی بشکند یا بترکد
نه، بعد میفهمی که فقط یک لحظه بود مثل برگی بر دریاچهای
بره گمشده راعی
هوشنگ گلشیری
و گاه در ته ذهن چیزی هست که با حضور ناگهانی بویی، صدایی از جایی، یا سوزش دردی در میان دندهها شروع میشود، و بعد دیگر میبینی نه اینجا که جایی دیگر هستی
یک لحظه فقط، همانقدر که حبابی بشکند یا بترکد
نه، بعد میفهمی که فقط یک لحظه بود مثل برگی بر دریاچهای
بره گمشده راعی
هوشنگ گلشیری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر