۱۲ آبان ۱۳۹۷

نمی‌تونی نفس بکشی

تا حالا بین دوتا سنگ گنده موندی؟
دوتا هم شاید بیشتر، انگار که یه فضای سنگی که از همه‌طرف داره فشارت میده
و
تاریکه.
هی به مغزت میگی بشمره از ده تا یک.
هی نفس میکشی با شماره‌ها.
هی آرامش دریا و ساحل رو تصور میکنی و باز فکرت میره به اون ساحلی که توی پیاده‌روش، رو سکوهای سیمانیش، یه مردی دراز کشیده بود.


۲۰ مرداد ۱۳۹۷

۵ آگوست

چندثانیه فیلمه که نامجو داره سازشو کوک میکنه و صدای شما میاد که میگی دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا.

سد منجیل سلام!

دلم شمال می‌خواد.
نه که ساک جمع کردن. 
که بخوای چندساعتی بری قزوین و سر دوراهی راهتو کج کنی به منجیل، لنگرود، بری رشت یا انزلی یا لاهیجان که دوسش داری.
خنک باشه مثل همون‌ دفعه که با هم رفتیم.
فرمون ماشین و موزیکم دست خودت باشه.
منم زردآلو نصف کنم بذارم دهنت یا گردو پوست بکنم.
منم بگم آآآآخ چقد دلم شمال می‌خواست.
از همین حرفای معمولی، کارای تکراری که همه بلدن، همه می‌کنن.
فقط دلم شمال می‌خواد اون‌جوری که بلدی.

۲۲ بهمن ۱۳۹۶

حسرت همین‌قدر ساده است

عکس زن و مردی رو می‌بینم و نوشته زیر عکس میگه که دارن بچه‌دار میشن، دختر.
گفتم مدت‌هاست دل‌نازک شدم؟
اشک توی چشمام جمع میشه.

۰۱ دی ۱۳۹۶

۰۲ آذر ۱۳۹۶

طاقت من

مرد!
بیا سفر کنیم. هرجا.
شب باشه. داریوش می‌ذاریم و می‌خونیم باهاش و میریم. 
خواهش می‌کنم بیا سفر کنیم.

۰۱ آذر ۱۳۹۶

سنگ لعل شود در مقام صبر.من چی؟

بعد از این‌همه روزها که دیدیم و سال‌ها که گذروندیم،
شنیدن صدای کلید که توی قفل چرخید و در رو باز کرد و تو اومدی توی خونه -خونه‌ی خودت- عجیب غریب‌ترین بود.

۰۶ آبان ۱۳۹۶

الدفشن

تینیجرا، این عاشق تازه‌ها، برای همدیگه شعر می‌خونن؟ می‌نویسن؟
از آخرین باری که یه کسی برای معشوقش نوشته "باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم - تا به دام تو درافتم همه‌جا گشتم و گشتم" چقدر گذشته؟
این روزا چی مُده؟

۲۹ مهر ۱۳۹۶

تو مرا جان و جهانی

بی تو؟
انصاف نیست.

در پیرامون من همه چیزی به هیات او درآمده بود*

بردارم رو پیشونیم یا هرجایی که راحت دیده بشه، تتو کنم که "لطفاً نزدیک نشوید. به گه خوردن می‌افتید."
و از هر کس که دوست دارم دور شم چون ممکنه به تابلو توجه نکنن و خب آدم دوست نداره از کسی بشنوه که "گه خوردم"
و آدم چیه آخه؟ 


*احمد شاملو

۱۸ مهر ۱۳۹۶

جیره‌ی سه روزه یا بچش که همینم ازت می‌گیرن

همه کارای دنیا که نه
حتا خیلی از اونایی که می‌خواستیمم نه
اونقدی که زورمون رسید رو ولی کردیم.
و خندیدیم از ته دل و اشک ریختیم و لذت بردیم تا اونجا که نفس داشتیم و زندگی کردیم.
زورمون کم زور بود؟
جونمون لاجون؟
باقی عمرمون باقیه؛
اگه عمری مونده باشه.

۰۲ شهریور ۱۳۹۶